دیلاوگ های ماندگار
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

کم هستم ، اصلا هم نگران کم شدنم نیستم ، آنی که اگر کم باشم ، گمم می کند همانی است که اگر زیاد باشم ، حیفم می کند

من بلد نیستم دوستت نداشته باشم
بلد نیستم حرف دلم را نگویم
حتی بلد نیستم نگویم می خواهمت وقتی می خواهمت
بلد نیستم نخندم وقتی با توام
حتی اخم کنم وقتی ناراحتم
من هیچ کار مهمی را بلد نیستم جز دوست داشتن تو

من و تیر چراغ برق دردمان یکی است …
شب که می شود ، سرمان تاریک ، دلمان پر نور
صبح که می شود ، سرمان سنگین ، دلمان خاموش

آیا میدانستید که وقتی یک پنگوئن نر عاشق یک پنگوئن ماده میشود ، سرتاسر ساحل را جستجو میکند تا زیباترین سنگ ریزه را پیدا کند و به او هدیه دهد ؟ به سلامتی پنگوئن

ای دخترانی که ملاک انتخابتان خودرو طرف مقابل است ، آگاه باشید که پس از مدتی همچون روغن موتور آن ماشین تعویض خواهید شد !

خدایا …
این روزها حرفهایم بوی ناشکری می دهند ، اما تو به حساب درد دل بگذار !

مهم این نیست که توی سیبی که می خوری کرم باشه …
مهم اینه که کرمش نصفه نباشه

ساده اتفاق افتاد …
تو با برق نگاهت به من خندیدی و دلم رسمِ تپیدن از یاد برد

باختی در کار نیست ، برای تو …
قلبم را ریسک می کنم ، یا می برم ، یا می میرم